مشکلاستراتژیک اسرائیل Articles
Aug 4, 2026
نوشته جورج فریدمن – ۲ ژوئن ۲۰۲۶
از نظر جغرافیایی، اسرائیل در موقعیت استراتژیک بسیار ضعیفی قرار دارد. در عریضترین نقطه، تنها ۱۱۴ کیلومتر (۷۱ مایل) عرض دارد؛ در باریکترین نقطه، تنها ۹ مایل. اسرائیل هیچ فضای دفاعی ندارد. توانایی کمی برای عقبنشینی، تجدید قوا و ضدحمله دارد. عمق دفاعی برای امنیت ملی ضروری است. این امر تعیین میکند که چه مدت زمان برای بازیابی از یک حمله اولیه وجود دارد. فضا و زمان برای جنگ ضروری هستند.
پهناهای وسیع و باریک اسرائیل
با نادیده گرفتن ظهور پهپادها، اسرائیل نمیتواند شکست در مرز خود را تحمل کند، زیرا یک شکست حداکثر ۷۱ مایل برای عقبنشینی به آن میدهد. از این منطق نظامی خاصی ناشی میشود. اسرائیل باید با شروع نبرد از حملات جلوگیری کند و باید بتواند دشمن خود را در اوایل جنگ شکست دهد. برای رهبران اسرائیل، نتیجه این میشود که نیروهای دفاعی اسرائیل همیشه باید به طور قابل توجهی قدرتمندتر از دشمنان بالقوه باشند. این تصور که اسرائیل هرگز با نیرویی قدرتمندتر از خود روبرو نخواهد شد، همیشه غیرممکن بوده است. در طول حمله سال ۱۹۷۳ مصر و سوریه (که توسط اتحاد جماهیر شوروی مسلح و هماهنگ شده بودند)، اسرائیل به طرز خطرناکی به فاجعه نزدیک شد. این واقعیت که برنامهریزان مصری، سوری و شوروی نتوانستند موفقیتهای چشمگیر اولیه آنها را پیشبینی کنند و هیچ برنامهای برای شکست کامل اسرائیل و تصرف سرزمین آن نداشتند، اسرائیل را نجات داد.
در آن زمان، واقعیت خاورمیانه این بود که اتحاد شوروی با مصر و سوریه نه تنها اسرائیل، بلکه کشورهای طرفدار غرب را نیز تهدید میکرد. در سال ۱۹۵۶، مصر با تشویق مسکو، کنترل کانال سوئز را به دست گرفت و بحرانی اساسی برای ایالات متحده ایجاد کرد، زیرا ایالات متحده نگران بود که حمله متقابل بریتانیا و اسرائیل به مصر و سوریه، شوروی را در منطقه گرفتار کند. این امر تا حدی قدرت شوروی را محدود کرد – مسکو حمله به دو کشور عربی را ترجیح میداد – اما همچنین وضعیتی طولانی مدت ایجاد کرد که در آن روسیه دست قدرتمندی در منطقه داشت. این اساس رابطه ایالات متحده با اسرائیل و همچنین سایر کشورهای خاورمیانه بود. تا زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و افول قدرت روسیه، اسرائیل ابزاری بود که ایالات متحده برای ارعاب مصر و سوریه از آن استفاده میکرد.
اسرائیل در جنگ ۱۹۷۳ تا حدودی به دلیل کمک ایالات متحده پیروز شد، که باز هم مبتنی بر منطق نظامی جنگ سرد بود. اما این امر معضل استراتژیک اساسی اسرائیل را حل نکرد. عمق استراتژیک و توانایی مانور آن محدود باقی ماند. اتحاد ایالات متحده و اسرائیل همچنان پابرجا بود و اسرائیل همچنان یک قدرت بزرگ در منطقه و متحد ایالات متحده بود. پیمان صلحی که اسرائیل در سال ۱۹۷۸ با مصر امضا کرد، به ۳۰ سال درگیری بین اسرائیل و کشورهای عربی پایان داد. پس از آن، بزرگترین تهدیداتی که اسرائیل با آن مواجه بود از سوی بازیگران غیردولتی بود که بیشتر آنها توسط ایران حمایت میشدند. این وضعیت در سال ۲۰۲۳ تغییر کرد، زمانی که اسرائیل در پاسخ به حمله ۷ اکتبر حماس، تواناییهای ایران و تواناییهای نیروهای نیابتی آن مانند حزبالله را از بین برد. پاسخ اسرائیل همچنین به سقوط رژیم اسد در سوریه کمک کرد و اسرائیل را به حالت جنگ علیه کشورها بازگرداند.
اسرائیل دریافت که نه تنها برای زنده ماندن در یک جنگ متعارف، بلکه برای محدود کردن دسترسی بازیگران غیردولتی به اسرائیل، به عمق استراتژیک بیشتری نیاز دارد. حمله به غزه و رفتار با اهالی غزه در آنجا، همانند تصمیم به اشغال کرانه باختری و رساندن مؤثر مرز اسرائیل با لبنان به رودخانه لیتانی، ناشی از این ترس بود.
مشکل اقدامات اسرائیل دو جنبه دارد. اول، میزان زمینهای تصرف شده به عنوان حائل هنوز برای از بین بردن تهدید بازیگران غیردولتی مانند حزبالله یا ارتشهای دولتی متعارف کافی نیست، به خصوص که سلاحهای جدید و سلاحهای در حال اختراع، این تردید را ایجاد میکنند که آیا نیروهای دفاعی اسرائیل همیشه ارتش برتر خواهند بود یا خیر. همچنین زمینهای تصرف شده نمیتواند تعهد دائمی ایالات متحده به اسرائیل را تضمین کند، همانطور که اسرائیل تواناییهای سرویسهای اطلاعاتی خود را بیش از حد ارزیابی کرده بود.
به نظر من، آنچه در ادامه میآید قابل پیشبینی است. رهبران سیاسی معتقدند که افزایش نسبتاً کمی در فضا و نیرو، آسیبپذیریهای اسرائیل را کاهش میدهد. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که ارتش اسرائیل همیشه ارتش برتر باشد و همچنین ایالات متحده همیشه متحد باشد. اسرائیل، مانند اروپاییها، ممکن است با این فرض که ایالات متحده تعهد ژئوپلیتیکی و اخلاقی برای دفاع از آن دارد و به آن اجازه میدهد هر طور که میخواهد پیش برود، خود را آرام کند. این موضوع ربطی به رئیس جمهور ندارد، بلکه بیشتر به منافع ملی اساسی مربوط میشود. رابطه ایالات متحده و اسرائیل بر اساس واقعیتهای جنگ سرد بود. اما جنگ سرد تمام شده است و منافع ملی تغییر میکند.
بنابراین به نفع اسرائیل است که با قدرتهای منطقهای، که بسیاری از آنها به اندازه اسرائیل از حزبالله و امثال آن مرعوب شدهاند، به تفاهم برسد. پیشنهاد رئیس جمهور دونالد ترامپ برای استفاده از توافقنامه ابراهیم بعید است که اتفاق بیفتد. اما استراتژی اسرائیل برای استفاده دائمی از زور برای محافظت از خود نیز بعید است که موفق شود. اسرائیل کشور کوچکی است که…
یک ارتش قویتر از سایر کشورهای منطقه، اما موازنههای نظامی تغییر میکنند. این واقعیت که اسرائیل آسیبپذیر است، تغییر نخواهد کرد. اما با توجه به اینکه کشورها تمایل دارند کاری را که باید انجام دهند، سیستم سیاسی داخلی اسرائیل باید تکامل یابد تا آنچه را که من غیرممکن اما محتمل میدانم، در نظر بگیرد: تکامل قدرت در طول زمان در سایر کشورهای منطقه. در تلاش برای سازش خطراتی وجود دارد، اما در درازمدت، انجام ندادن این کار شرطبندی روی تفرقه دائمی و ضعف نظامی دیگران است. من این انتخاب دوم را خطرناکتر میدانم.
Stay ahead of the headlines
Get an email whenever a new article or video is published — independent analysis on Washington, Jerusalem and Tehran, straight to your inbox. No noise, no spam.
Unsubscribe anytime. Prefer video? Subscribe on YouTube to catch every episode.