تغییر در رهبری ایران؛ تهران چگونه برای جنگ اقتصادی ترامپ بر سر هرمز آماده میشود؟ Iran
۲۲ مرداد ۱۴۰۵
از : آلبرت بوته ساز اوت ۲۰۲۶
بحران بر سر تنگه هرمز وارد مرحلهای شده است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک رویارویی نظامی میان ایران و آمریکا دانست. آنچه اکنون در حال شکلگیری است، بیشتر به یک نبرد فرسایشی اقتصادی و ژئوپلیتیک شباهت دارد؛ نبردی که در آن هر دو طرف میکوشند از هزینههای طرف مقابل بهعنوان اهرمی برای تحمیل شرایط خود استفاده کنند.
تنها پنج ماه پس از انتصاب او، محمد باقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، روز یکشنبه برکنار شد و محسن رضایی، مشاور آیتالله مجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، جایگزین او شد.
ذوالقدر، که پس از کشته شدن علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در یک حمله هوایی در ماه مارس، استعفا یا برکناری، این سمت را بر عهده گرفت. در نگاه اول، با توجه به روند رادیکالیزه شدن مواضع ایران در هفتههای اخیر و طرح خواستههای جدید به عنوان شرط بازگشایی تنگه هرمز و بهرهبرداری کامل از این دارایی استراتژیک، این تغییر رهبری ضروری به نظر میرسد.
وقتی ذوالقدر به جای لاریجانی منصوب شد، تحلیلگران غربی و اسرائیلی گفتند که این نشان دهنده رادیکالیزه شدن است: سپاه پاسداران یک موقعیت رهبری دیگر را در درون رژیم به دست میگیرد. آنها گفتند که ذوالقدر برای نظارت بر محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکره کننده، در طول مذاکرات با ایالات متحده منصوب شده است.
این سه نفر به همراه عراقچی و کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه (که اتفاقاً داماد ذوالقدر است)، یک بلوک سیاسی تشکیل دادند که جبههای علیه افراطگرایان مخالف مذاکرات تشکیل داد، در بحبوحه مبارزات قدرت در اردوگاه طرفدار مذاکره.
در این میان، تغییرات اخیر در ساختار رهبری ایران اهمیت ویژهای پیدا کرده است. این تغییرات را باید در چارچوب تلاش تهران برای سازگار کردن ساختار تصمیمگیری خود با مرحله جدیدی از بحران بررسی کرد؛ مرحلهای که در آن فشار اقتصادی آمریکا، محاصره دریایی و آینده تنگه هرمز به یکدیگر گره خوردهاند. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد که تهران موضع خود را در قبال هرمز سختتر کرده و بازگشایی آن را به مجموعهای از مطالبات از واشنگتن مشروط کرده است.
هرمز؛ از مسیر انرژی به ابزار قدرت
دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در همان تنگنایی قرار دارد که رضایی و بقیه رژیم ایران گرفتار آن هستند. در حالی که ایران برای بقا به بازگشایی تنگه نیاز دارد، ترامپ به دلایل دیگری نمیتواند خود را از هرمز آزاد کند. دیگر بحث بر سر تضمین آزادی تردد کشتیها در خلیج فارس نیست، بلکه بحث بر سر این است که چه کسی تنگه را کنترل خواهد کرد. بنابراین، این موضوع چالشی جدی برای اقتدار ترامپ ایجاد میکند.
برای ایران، تنگه هرمز یک دارایی ژئوپلیتیک عادی نیست. موقعیت جغرافیایی ایران در شمال خلیج فارس به تهران امکان میدهد بر یکی از مهمترین گلوگاههای تجارت انرژی جهان تأثیر بگذارد. به همین دلیل، هرمز در محاسبات امنیت ملی جمهوری اسلامی همواره نقشی فراتر از یک آبراه داشته است.
اما تحولات کنونی یک تفاوت اساسی با گذشته دارد. تهران اکنون تلاش میکند کنترل بر تردد دریایی را به اهرم مذاکره تبدیل کند. مقامهای ایرانی میگویند هرمز تحت کنترل ایران قرار دارد، در حالی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مدعی است ایالات متحده کنترل کامل تنگه را در اختیار دارد. این تضاد صرفاً جنگ لفظی نیست؛ هر دو طرف در تلاشاند روایت خود را به واقعیت سیاسی و روانی منطقه تبدیل کنند.
از منظر تهران، اگر واشنگتن مجبور شود برای حفظ جریان انرژی و تجارت جهانی هزینه بیشتری بپردازد، قدرت چانهزنی ایران افزایش خواهد یافت. از منظر واشنگتن، اگر آمریکا بتواند بدون ورود به یک جنگ تمامعیار، توانایی ایران برای استفاده از هرمز بهعنوان اهرم فشار را محدود کند، یکی از مهمترین ابزارهای راهبردی تهران تضعیف خواهد شد.
استراتژی ترامپ: زمان بهعنوان سلاح
تغییر مهم در رویکرد دولت ترامپ، تأکید فزاینده بر فشار اقتصادی به جای آغاز فوری یک مرحله جدید از عملیات نظامی است. ترامپ اخیراً گفته است که واشنگتن در قبال ایران رویکردی کمسروصداتر را دنبال میکند و بر فشار اقتصادی تمرکز دارد. همزمان، پنتاگون اعلام کرده است که نیروی دریایی آمریکا میتواند محاصره بنادر ایران را برای مدت نامحدود ادامه دهد.
این تحول از نظر استراتژیک بسیار مهم است.
جنگ نظامی معمولاً با یک سلسله عملیات، اهداف مشخص و نقطه پایانی تعریف میشود. اما جنگ اقتصادی متفاوت است. هدف آن الزاماً شکست سریع دشمن نیست؛ بلکه کاهش تدریجی ظرفیت تحمل، افزایش هزینه داخلی و وادار کردن طرف مقابل به تغییر محاسبات سیاسی است.
برای ایران، چنین استراتژیای میتواند خطرناک باشد. اقتصاد کشور پیش از این نیز با تحریم، تورم و محدودیتهای مالی روبهرو بوده است. ادامه اختلال در صادرات انرژی و تجارت دریایی میتواند فشار را بر دولت و جامعه افزایش دهد.
با این حال، تهران نیز بر یک محاسبه متقابل تکیه دارد: فشار بر ایران هزینههایی برای آمریکا و متحدانش نیز ایجاد میکند. اختلال در مسیر انتقال انرژی میتواند قیمت نفت و سوخت را بالا ببرد و فشار تورمی ایجاد کند. به همین دلیل، ایران امیدوار است که هزینه اقتصادی بحران در نهایت به یک مسئله سیاسی برای دولت ترامپ تبدیل شود.
تغییر رهبری؛ نشانه تغییر محاسبات؟
در چنین شرایطی، تغییرات در رأس ساختار قدرت ایران اهمیت بیشتری پیدا میکند. مسئله فقط این نیست که چه فرد یا افرادی قدرت بیشتری به دست آوردهاند؛ پرسش اصلی این است که کدام جناح قادر خواهد بود تعریف جدیدی از پیروزی ارائه کند.
اگر هدف تهران تنها ادامه مقاومت باشد، حفظ هرمز و تحمل فشار اقتصادی میتواند بخشی از راهبرد آن باشد. اما اگر هدف اصلی رسیدن به توافقی باشد که تحریمها، محاصره و شرایط امنیتی را تغییر دهد، هرمز باید در نهایت از ابزار فشار به ابزار معامله تبدیل شود.
این همان نقطهای است که اختلافات داخلی میتواند اهمیت پیدا کند. جناحهای مختلف حکومت ممکن است درباره میزان فشاری که ایران میتواند تحمل کند، اختلاف نظر داشته باشند. برخی ممکن است بر این باور باشند که ادامه مقاومت، آمریکا را وادار به عقبنشینی خواهد کرد؛ برخی دیگر ممکن است نگران باشند که ادامه فشار اقتصادی، به بیثباتی داخلی منجر شود.
خطر محاسبه اشتباه
بزرگترین خطر در وضعیت کنونی این است که هر دو طرف تصور کنند زمان به نفع آنهاست.
ایران ممکن است تصور کند که افزایش هزینه انرژی و فشار سیاسی بر ترامپ سرانجام واشنگتن را مجبور به امتیازدهی خواهد کرد. آمریکا نیز ممکن است معتقد باشد که فشار اقتصادی در نهایت تهران را وادار به پذیرش توافقی گستردهتر خواهد کرد.
هر دو محاسبه میتواند درست باشد؛ اما هر دو میتواند اشتباه نیز باشد.
اگر ایران بیش از حد بر توانایی خود برای تحمل فشار اقتصادی حساب کند، ممکن است هزینه داخلی بحران را دستکم بگیرد. اگر آمریکا نیز اثر فشار اقتصادی بر ایران را بیش از اندازه ارزیابی کند، ممکن است تهران را به ادامه مقاومت و استفاده گستردهتر از ابزارهای منطقهای سوق دهد.
در چنین شرایطی، یک حادثه دریایی، حمله به یک کشتی یا سوءبرداشت نظامی میتواند بحران اقتصادی را بار دیگر به یک رویارویی نظامی تبدیل کند.
مسئله اصلی: چه کسی زودتر امتیاز میدهد؟
در نهایت، بحران هرمز احتمالاً با یک توافق سیاسی پایان خواهد یافت؛ اما این توافق تنها درباره بازگشایی تنگه نخواهد بود. تحریمها، داراییهای مسدودشده ایران، امنیت کشتیرانی، برنامه هستهای، حضور نظامی آمریکا در منطقه و آینده نظم امنیتی خلیج فارس همگی به یکدیگر مرتبط شدهاند.
ایران میخواهد ثابت کند که بدون تضمینهای سیاسی و اقتصادی، هرمز را باز نخواهد کرد. آمریکا در مقابل میخواهد نشان دهد که نمیپذیرد ایران از یک مسیر حیاتی انرژی جهان بهعنوان ابزار فشار سیاسی استفاده کند. واشنگتن حتی مدعی شده است که میتواند محاصره دریایی خود را بهطور نامحدود ادامه دهد.
بنابراین، تغییرات رهبری در تهران را باید نه فقط بهعنوان یک تحول داخلی، بلکه بهعنوان بخشی از بازتعریف راهبرد ایران در برابر فشار اقتصادی آمریکا مورد توجه قرار داد.
مسئله نهایی این نیست که چه کسی کنترل هرمز را در اختیار دارد؛ مسئله این است که چه کسی میتواند کنترل هزینههای بحران را در دست بگیرد.
اگر تهران بتواند بدون فروپاشی اقتصادی و بدون ورود به جنگی گسترده، هرمز را به اهرمی برای دستیابی به امتیازات تبدیل کند، موقعیت استراتژیک خود را تقویت خواهد کرد. اما اگر محاصره آمریکا بتواند بهتدریج ظرفیت اقتصادی و سیاسی ایران را فرسوده کند، هرمز ممکن است از یک ابزار قدرت به اهرمی برای وادار کردن تهران به مذاکره تبدیل شود.
به همین دلیل، نبرد واقعی بر سر هرمز نه فقط در آبهای خلیج فارس، بلکه در اقتصاد، سیاست داخلی ایران، بازار جهانی انرژی و محاسبات سیاسی واشنگتن در حال شکلگیری است. آینده این بحران به این بستگی دارد که کدام طرف زودتر به این نتیجه برسد که ادامه فشار، بیش از آنکه به پیروزی منجر شود، هزینههای غیرقابلتحمل ایجاد خواهد کرد.
جلوتر از تیتر خبرها باشید
با انتشار هر مقاله یا ویدیوی تازه، یک ایمیل دریافت کنید — تحلیل مستقل درباره واشنگتن، اورشلیم و تهران، مستقیم در صندوق ایمیل شما. بدون مزاحمت، بدون هرزنامه.
هر زمان میتوانید لغو عضویت کنید. ویدیو را ترجیح میدهید؟ در یوتیوب دنبال کنید تا هیچ قسمتی را از دست ندهید.