ژئوپلیتیک مواد مخدر


Published on:

ترجمه  : آلبرت بوته ساز

نوشته جورج فریدمن – 

۲۸ ژوئیه ۲۰۲۵

ماه گذشته، رئیس جمهور دونالد ترامپ – نه برای اولین بار – کارتل‌های مواد مخدر در آمریکای لاتین را تروریست‌های بین‌المللی اعلام کرد. آنها مذهبی یا حتی ایدئولوژیک نیستند. هدف آنها کسب درآمد و استفاده از آن پول برای محافظت از مواضع قدرت خود است. تروریسم صرفاً ضمیمه‌ای برای این هدف است.

به تعبیر آلن گینزبرگ، برخی از بهترین ذهن‌های نسل من توسط مواد مخدر نابود شده‌اند، بنابراین من هیچ اعتراض اخلاقی به نابودی سازمان‌هایی که آنها را قاچاق می‌کنند ندارم. اما نابودی سازمان‌های تروریستی آسان نیست، به خصوص وقتی که آنها بسیار ثروتمند هستند. اما ثروت تنها یکی از جنبه‌های قدرت آنهاست. بقیه بر اساس عناصر اساسی طبیعت انسان هستند: ترس و طمع. ترکیب این دو عامل، کارتل‌های مواد مخدر را بسیار قدرتمندتر از گروه‌های با انگیزه ایدئولوژیک می‌کند. این گروه‌ها می‌توانند بکشند؛ کارتل‌های مواد مخدر می‌توانند بکشند، اما می‌توانند به طور سخاوتمندانه‌ای پاداش نیز بدهند. ایدئولوژی نیروی قدرتمندی است، اما به هیچ وجه به قدرت طمع و ترس که یک سیستم دفاعی قانع‌کننده ایجاد می‌کند، نمی‌رسد.

تنها راه نابودی کارتل‌ها، قطع جریان پولی است که وفاداری را در کشورهایشان و جاهای دیگر می‌خرد. و جریان پول بر تقاضای گسترده در سراسر جهان – به ویژه در ایالات متحده – برای مواد مخدری که قاچاق می‌کنند، متکی است که یک پایگاه مشتری وفادار و ناامید ایجاد می‌کند. تقاضا، به اندازه طمع، اساس توانایی آنها برای انتقال کالاهایشان از مرزها است. ترس از بی‌رحمی آنها و چشم‌انداز کسب درآمد می‌تواند و واقعاً سیاست‌های کنترل مرزی را در هم می‌شکند.

بنابراین، تنها راه نابودی کارتل‌ها، کاهش چشمگیر قیمت مواد مخدر است. باید اعتراف کرد که تلاش‌های ناموفق زیادی برای کاهش تقاضا صورت گرفته است. شکی ندارم که اگر می‌خواستم، می‌توانستم به سرعت منبعی برای هر ماده مخدری پیدا کنم. این ایده که می‌توانیم جریان مواد مخدر به ایالات متحده را در حالی که قیمت‌ها و تقاضا بسیار بالاست، متوقف کنیم، توهمی است که دهه‌هاست شکست خورده است.

سابقه‌ای برای این موضوع در ماده دیگری وجود دارد: الکل. اثرات آن می‌تواند به اندازه هر ماده مخدر دیگری اعتیادآور و ویرانگر باشد. ایالات متحده در تلاش برای تضعیف نفوذ آن در جامعه، فروش و تولید محصولات الکلی را در دهه 1920 غیرقانونی اعلام کرد. ممنوعیت، همانطور که نامیده می‌شد، چندین کارتل در ایالات متحده ایجاد کرد و برخی از اثرات آن هنوز پابرجاست. این نظریه این بود که با غیرقانونی کردن الکل، هیچ کس نوشیدنی‌های الکلی نمی‌خرد یا نمی‌فروشد. این یک توهم بود. ممنوعیت نمی‌توانست میل به الکل را از بین ببرد – نه تنها در بین الکلی‌ها، بلکه در بین کسانی که مسئولانه از آن لذت می‌بردند. با غیرقانونی کردن الکل، ممنوعیت به طرز چشمگیری قیمت مشروبات الکلی را بدون کاهش تقاضا افزایش داد. اگر چیزی وجود داشته باشد، با جذاب کردن آن، تقاضا را افزایش داد.

هرگونه کاهش تقاضایی که ممنوعیت می‌توانست ایجاد کند، با افزایش قیمت جبران شد. در نهایت، نتیجه نهایی ممنوعیت، توانمندسازی گروه‌های جنایتکار سازمان‌یافته بود که به اعتیادآور بودن الکل – و اغواگری که کالاهای غیرقانونی می‌توانند از خود نشان دهند – کمک می‌کردند. پول حاصل از جرایم سازمان‌یافته منجر به فساد گسترده در نهادهای دولتی و خصوصی، در برخی موارد از جمله پلیس، شد. ممنوعیت الکل در سال ۱۹۳۳ پایان یافت زیرا عواقب آن مانند عواقبی بود که اکنون در جنگ مواد مخدر می‌بینیم.

بزرگترین ضربه به جرایم سازمان‌یافته دوران ممنوعیت، قانونی شدن الکل بود. پس از قانونی شدن، پول حاصل از تجارت الکل به دست مشاغل سازمان‌یافته رسید، نه گروه‌های جرایم سازمان‌یافته. این امر مشکلات اعتیاد و تقاضا را حل نکرد، اما قیمت مشروبات الکلی را کاهش داد و در نتیجه گروه‌های جنایتکار را از منبع قدرت خود محروم کرد. تا آنجا که من می‌توانم بگویم، تنها راه برای شکستن کارتل‌ها، قانونی کردن یا حداقل جرم‌زدایی از مواد مخدر است.

ممنوعیت الکل باید به ما می‌آموخت که اگر چیزی که مردم هوس می‌کنند غیرقانونی است، صرفاً افزایش قیمت‌ها، قدرت را به دست کسانی می‌رساند که بنا به تعریف، جنایتکار هستند. قدرت جرایم سازمان‌یافته دوران ممنوعیت الکل مدت زیادی پس از پایان ممنوعیت ادامه داشت. میزان نفوذ نهادهای قانونی تا این حد بود. اگر تقاضا به طور چشمگیری کاهش نیابد و قیمت‌ها همچنان بالا بمانند، مبارزه با کارتل‌ها نمی‌تواند پیروز شود. پول زیادی وجود دارد که می‌توان از آن برای خرید حمایت و ایجاد قدرت استفاده کرد. مطمئناً، این یک پارادوکس است. من نمی‌دانم چگونه تقاضا را کاهش دهم، و اگر قدرت انجام این کار را داشتم، با کمال میل کارتل‌های مواد مخدر را نابود می‌کردم.

من در این مورد با ترامپ موافقم، اما از راه حل دیگری و تقریباً مطمئناً نامحبوب‌تر استفاده می‌کردم. نقش من پیشنهاد راه حل نیست، اما شکستن کارتل‌ها بدون تضعیف مدل تجاری آنها کارساز نخواهد بود. دولت‌ها نمی‌توانند کارتل‌های مواد مخدر را بشکنند زیرا ترس و طمع بر این کشورها حاکم است.

ترس منطقی این است که قانونی کردن مواد مخدر باعث افزایش و مشروعیت بخشیدن به مصرف مواد مخدر شود. استدلال مخالف این است که مصرف مواد مخدر علیرغم غیرقانونی بودن، شایع است و …

قانونی بودن، اساس قدرت کارتل‌ها است. یک الزام اخلاقی واقعی وجود دارد که چیزی را که جان انسان‌ها را نابود می‌کند، مشروعیت نبخشیم. اما باید با این واقعیت روبرو شویم که بزرگترین دشمن قانونی کردن مواد مخدر، کارتل‌ها هستند.

من این استراتژی را توصیه نمی‌کنم. من صرفاً می‌گویم که نمی‌توانید کارتل‌ها را بدون تضعیف قدرتشان شکست دهید، و قدرت آنها مبتنی بر پولی است که وفاداری و سلاح می‌خرد و اساس وحشت کارتل‌ها است.