نادیده گرفتن شکست در خاورمیانه


Published on:

سبک‌های سیاسی شخص‌گرایانه رهبران منطقه‌ای نمی‌تواند پاسخگویی را تحمل کند.

ترجمه  : آلبرت بوته ساز

نوشته هلال خشان –  ژوئیه ۲۰۲۵

از زمان تأسیس دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸، کشورهای عربی و ایران پس از انقلاب ۱۹۷۹ شکست‌های خود را نپذیرفته‌اند و سیاست انکار، تحریف حقایق و تحقیر مردم خود را ترجیح داده‌اند. انسان‌شناسی سیاسی با تکیه بر مفهوم فرهنگ با زمینه بالا، که اغلب در جوامع جمع‌گرای خاورمیانه دیده می‌شود، این پدیده را روشن می‌کند. فرهنگ با زمینه بالا فرض می‌کند که یک فرد ممکن است منظورش آن چیزی نباشد که به معنای واقعی کلمه یا به طور کامل می‌گوید، و واکنش فرد به درک و درونی کردن زمینه بستگی دارد، حتی اگر از واقعیت منحرف شود. نحوه انتقال پیام توسط فرستنده بیش از خود پیام اهمیت دارد. لحن صدا، حالات چهره، حرکات و زبان بدن گوینده، همگی می‌توانند بخشی از پیام منتقل شده باشند. کشورهای خاورمیانه که معمولاً جمع‌گرا هستند، در سمت راست پیوستار فرهنگی با زمینه بالا قرار می‌گیرند، جایی که رهبری پدرسالارانه، سلسله مراتب اجتماعی، همرنگی، غرور، افتخار و شرم بر جامعه حاکم است. پیچیدگی اجتماعی، امتیاز دادن، پذیرش واقعیت و شکل‌گیری یک جهان‌بینی مستقل را بسیار دشوار می‌کند.

روایت شیعه

بر این اساس، ایران روایتی ساخته است که حقایق ناخوشایند در مورد موفقیت‌ها و شکست‌هایش در درگیری با اسرائیل را حذف می‌کند. پس از توافق آتش‌بس با اسرائیل در نوامبر گذشته، نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله، گفت که حزبش به پیروزی قانع‌کننده‌ای در برابر اسرائیل دست یافته است و از دستاورد جنگ ۲۰۰۶ که حسن نصرالله، دبیرکل سابق، آن را پیروزی الهی توصیف کرده بود، پیشی گرفته است. قاسم این پیروزی را جشن گرفت زیرا اسرائیل با وجود حمایت غرب نتوانست حزب‌الله را از بین ببرد یا به هیچ یک از اهداف خود دست یابد. به گفته قاسم، مقاومت حزب‌الله، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، را مجبور به پذیرش آتش‌بس کرد. اندکی پس از جنگ ۲۰۰۶، برخی از جنگجویان حزب‌الله ادعا کردند که مهدی را در حال حمله به تانک‌های اسرائیلی با چوب سنگین دیده‌اند. (مهدی دوازدهمین امام شیعیان است که در سال ۹۴۱ میلادی غایب شد و اعتقاد بر این است که بازگشت او، در تاریخی نامشخص، بشریت را نجات خواهد داد.) پس از تلفات سنگین حزب‌الله در سال گذشته، دیگران ادعا کردند که مداخله الهی در پایان جنگ مانع از دستیابی اسرائیل به تمام اهدافش شد.

هنگامی که ایران و اسرائیل در ۲۴ ژوئن با آتش‌بس موافقت کردند، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، پیروزی بزرگ علیه اسرائیل را به ملت خود تبریک گفت. او گفت که مقاومت آنها چیزی کمتر از قهرمانانه نبود. شورای امنیت ملی ایران حتی ادعا کرد که جمهوری اسلامی در نبرد با اسرائیل به برتری استراتژیک دست یافته و آن را مجبور به توبه، پذیرش شکست و توقف یکجانبه خصومت‌ها کرده است. یک تلویزیون دولتی به دروغ ادعا کرد که عملیات موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به ویژه عملیات علیه پایگاه هوایی العدید آمریکا در قطر، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، را بر آن داشته است که خواستار آتش‌بس شود. آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، ادعا کرد که اسرائیل و آمریکا را شکست داده است و خاطرنشان کرد که سایت‌های هسته‌ای ایران هنوز فعال هستند و تأکید کرد که اگر واشنگتن دوباره به ایران حمله کند، دستور حملات بیشتری به پایگاه‌های نظامی آمریکا را خواهد داد. خامنه‌ای ادعای خود را مبنی بر اینکه ایالات متحده وارد جنگ شد، تکرار کرد زیرا معتقد بود که اگر این کار را نکند، ایران اسرائیل را نابود خواهد کرد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در مراسم تشییع جنازه فرماندهان سپاه و دانشمندان هسته‌ای گفت که ایرانیان در طول جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، خون خود را فدا کردند، نه آبروی خود را. او نیز تأکید کرد که کشورش تسلیم نشده است.

جنگ‌های قبلی

برخی از کشورهای عربی نیز توهمات مشابهی دارند. به عنوان مثال، مصر شکست خود در جنگ ۱۹۴۸ را به سیاستمداران فاسدی نسبت داد که ظاهراً توپخانه‌های میدانی معیوبی را خریداری کرده بودند که به جای اصابت به اهداف، منفجر شده و خدمه شلیک آن را می‌کشتند. افسرانی که ملک فاروق را در سال ۱۹۵۲ سرنگون کردند، این روایت را ترویج می‌کردند، اگرچه ثروت عکاشه، معاون رئیس ستاد ارتش مصر در سال ۱۹۴۸، این موضوع را انکار می‌کرد. سعد الشاذلی، رئیس ستاد ارتش مصر در طول جنگ ۱۹۷۳، همین تفسیر از وقایع را ترویج کرد. با این حال، مسئله سلاح‌های معیوب همچنان بر آگاهی جمعی مصری‌ها حتی امروز نیز غالب است.

در سال ۱۹۶۷، جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر، پس از بستن تنگه تیران به روی کشتی‌های اسرائیلی، بهانه‌ای برای جنگ به اسرائیل داد. اگرچه ناصر خواهان جنگ نبود، اما به دنبال برگزاری یک نمایش نظامی بود تا توجه لیندون جانسون، رئیس جمهور ایالات متحده، را که با او رابطه‌ی پرتنشی داشت، جلب کند. اگرچه آن جنگ منجر به اشغال شبه جزیره سینا، غزه، کرانه باختری و ارتفاعات جولان توسط اسرائیل شد، ناصر آن را یک عقب‌نشینی توصیف کرد، نه یک شکست. او گفت که فرماندهی نظامی مصر می‌دانست که اسرائیل با حمله به پایگاه‌های نیروی هوایی مصر، جنگ را آغاز خواهد کرد و انتظار داشت که حملات هوایی در راه باشد.

از شرق – یعنی خاک اسرائیل. با این حال، هواپیماها از غرب، از پایگاه هوایی ایالات متحده در ویلوس در لیبی، حمله کردند. اسرائیل تماس تلفنی ناصر با رئیس جمهور سوریه، نورالدین الاتاسی، را شنود کرد تا او را متقاعد کند بیانیه‌ای صادر کند که در آن نابودی نیروهای هوایی اعراب را به مداخله نظامی مستقیم غرب نسبت دهد.

تبلیغات سیستماتیک دولت مصر، از رئیس جمهور انور سادات گرفته تا رئیس جمهور عبدالفتاح السیسی، مردم مصر را به پیروزی در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ متقاعد کرده است؛ جنگی که افسانه شکست‌ناپذیری ارتش اسرائیل را در هم شکست. در مرحله اولیه، اسرائیل پس از حمله ارتش مصر به کانال سوئز و تخریب خط بارلو در کرانه شرقی، متحمل شکست شد. با این حال، ارتش اسرائیل توانست به خطوط دفاعی مصر در شرق نفوذ کند، از کرانه غربی کانال عبور کند و ارتش سوم مصر را در بخش جنوبی سینا محاصره کند. اگر ریچارد نیکسون، رئیس جمهور آمریکا، به گلدا مایر، نخست وزیر اسرائیل، دستور آتش بس نداده بود، اسرائیلی‌ها ممکن بود ارتش دوم را در شمال سینا محاصره کنند. رسانه‌های مصری همچنان سادات را قهرمان عبور از کانال سوئز توصیف می‌کنند.

چند سال بعد، ایران و عراق هر دو در جنگ اول خلیج فارس، که در غرب بیشتر به عنوان جنگ ایران و عراق (1980-1988) شناخته می‌شود، ادعای پیروزی کردند. عراق از این درگیری به عنوان «قادسیه صدام» یاد می‌کرد، اشاره‌ای به نبرد قادسیه در سال 636 که اعراب را قادر به فتح ایران کرد، در حالی که ایران از آن به عنوان «دفاع مقدس» یاد می‌کرد. حقیقت این است که هیچ یک از طرفین پیروز نشدند. این جنگ 1 میلیون کشته بر جای گذاشت و بیش از 400 میلیارد دلار خسارت وارد کرد که معادل 1.5 تریلیون دلار امروز است. در اوت 1990، ارتش عراق کویت را اشغال کرد، حتی با اینکه باید می‌دانست که ایالات متحده هیچ گونه تجاوز به نفت خلیج فارس یا هیچ گونه تغییری در نقشه خاورمیانه را نمی‌پذیرد. اگرچه صدام حسین جنگ برای آزادسازی کویت را «مادر همه نبردها» نامید، اما این جنگ با شکست سنگین ارتش عراق، اعمال تحریم‌های شدید و متعاقباً حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به پایان رسید و عراق را از یک قدرت منطقه‌ای حذف و آن را به عرصه‌ای برای مداخلات بین‌المللی و منطقه‌ای تبدیل کرد.

پیامدها

شکست حزب‌الله در لبنان، شکست آشکار ایران بود که به تغییر رژیم در سوریه و به دنبال آن حمله هوایی اسرائیل برای نابودی برنامه هسته‌ای ایران منجر شد. ایران باید شکست را بپذیرد تا راه را برای ظهور یک دولت منطقی هموار کند، همانطور که آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم این کار را کردند. مشخص شده است که دکترین ایدئولوژیکی که جمهوری اسلامی ایران بر آن بنا شده است، از جمله دکترین صدور انقلاب، شکست خورده و نفوذ منطقه‌ای آن از بین رفته است. پیامدهای شکست نظامی آن تا زمانی که یک رژیم منطقی‌تر به قدرت برسد، به طور برگشت‌ناپذیری تشدید خواهد شد. سپاه پاسداران که دخالت ایران در امور منطقه‌ای را پیش‌نیاز ظهور مهدی می‌داند، سکولارها و لیبرال‌های محلی را در کنار دشمن آمریکایی – یعنی ائتلاف کفر، شرک و نفاق – قرار می‌دهد. شکست پروژه جمهوری اسلامی در کشورهای همسایه، ایران را در آستانه جنگ داخلی قرار می‌دهد زیرا خاورمیانه به گونه‌ای در حال تغییر است که مانع ظهور مهدی می‌شود. پزشکیان در نهایت به خطر داخلی که بر ایران سایه افکنده است، اذعان کرد و گفت که اولویت او حفظ وحدت کشور است.

بسیاری از رهبران عرب منطقه در حالت جدایی از واقعیت زندگی می‌کنند و خود را به پیروزی‌های واهی یا متقاعدکننده آن می‌بینند. تفکر کلیشه‌ای آنها در هر نبردی که انجام می‌دهند، تکرار می‌شود. آنها تونل حفر می‌کنند، سلاح انبار می‌کنند و هواداران خود را تحریک می‌کنند و به آنها وعده پیروزی آشکار می‌دهند – اما قبل از درخواست آتش‌بس، طعمه یک حمله غافلگیرکننده می‌شوند.

حماس معتقد بود که حمله ۷ اکتبر منجر به نابودی اسرائیل خواهد شد. حماس انتظار داشت حزب‌الله از شمال و کرانه باختری به اسرائیل حمله کند تا قیام کند. اگر حماس پیامدهای حمله انتحاری خود را درک می‌کرد، فلسطینی‌ها کشته نمی‌شدند و غزه‌ای‌ها با آوارگی مواجه نمی‌شدند. عواقب فاجعه‌بار آن برای هر کسی که اهمیت می‌داد، واضح بود. اگر حزب‌الله از همان روز اول بمب‌گذاری‌های پیجر به شکست خود اعتراف می‌کرد، لبنان از ویرانی و فجایعی که بعداً برایش رخ داد، اجتناب می‌کرد. واقعیت این است که عواقب شکست برای رهبران کمتر از پذیرش شکست دردناک است.

مشکل خود شکست نیست، بلکه این است که اکثر رهبران خاورمیانه نمی‌توانند شکست را بپذیرند زیرا سیستم‌های سیاسی شخص‌گرایانه آنها تحمل پاسخگویی را ندارند. آنها نمی‌فهمند که پایان زندگی شکست نیست، بلکه عدم پذیرش آن است. توهم شکست به عنوان پیروزی یک بیماری مزمن است. عدم تشخیص شکست و درک شکست به عنوان پیروزی، یک نقص روانی، ذهنی و فکری برخی از رهبران است.